مادرهای گل روزتون مبارک................به خصوص مادر خودم
زیبا ترین واژه هستی مادر
ای مهربانترین ای صبورترین ای غریب ترین زن عالم مادر روزت مبارک
خیلی دوست دارم ..........
چی بگم چی بنویسم چیرو از چی بنویسم اصلا حرفی ندارم
حرف زدن خیلی قشنگه البته خوبش رو میگم
کاشکی خوب بودم همیشه خیلی سخته خوب نوشتن خوب بودن خوبی رو دیدن
کاشکی هیچ وقتی نبودم واسه چی موندم تو اینجا وقتی نیستم بنده تو .............
دور مسیری در راه
چه کسی خواهد رفت این مسیر را............
این مسیری که نیست خالی از رنج و عذاب
تن خسته که ضعیف است
کم کم از راه پشیمان شده است
ناگهان خسته تن ضعیف او
می درخشد از عمق
و دگر باره به جان میاید
وخیالی در سر
که به اتمام راه می اندیشد
و دگر باره شود راهی این راه دراز
خالی از رنج و عذاب.......
سلام ای ضامن اهو......
یا امام رضا گرچه گنه کارم،ولی برام دعا کن نذار بیشتر ازاین فرو برم ،
دعا کن امرزیده شیم....امین
غم این روز رو بهتون تسلیت میگم یا امام زمان...
میدونم که منو میبینی و حواست بهم هست
میدونم که خیلی کوچیکم در مقابل این همه عظمتت
میدونم که خیلی بهت بدی کردم
ولی تو این کارو نکن
خدایا با من مثل خودم رفتار نکن
التماس میکنم بهم رحم کن
خدایا نذار اتفاق بدی بیفته... امین
پر از پوچم پر از خالی نگاهم سرد و تکراری
امیدی در درونم نیست نگاهی در وجودم نیست
غریبی گشته ام مهجور
به سان یک ره بی نور
به مانند گلی پزمرده و رنجور
دلم خالی شده از عشق و احساس
دلم غافل شده از عطر گلها
چراغ آرزوهایم گشته خاموش
یقین وباورم گشته فراموش
شده ام بت خالی از هر گونه احساس
شده ام بی رنگ فارغ از هر گونه رویا
نمیخواهم دوباره من شوم بازیچه این نفس بی پروا
نمیخواهم دوباره من شوم لیلا ی مهجور
نمیخواهم کسی باور کند من را
منم لیلا منم عاشق من مهجور این رویا
نمیخواهم دروغت را
نمیخواهم...
پرندگان دریایی کجایید که ببینید حال زارم را کجایید که نظاره گر ناتوانی ام باشید
روحم در کالبدش اسیر شده وتوان پرواز ندارد.چرا اسیر این دام شده ام؟
حال نمیدانم که هنوز زود است یا نه .برای پر کشیدن زمان زیادی دارم!ویا باز هم دیر کرده ام!
قلبم مالامال از دام است .چرا نمیتوانم کسی باشم همه چیز برای من گنگ وبی معنی است.
همه چیز دارم ولی انها را گم میکنم میخواهم کسی باشم نه برای همه بلکه برای تو
مرا از خود مران فرصتها را از من نگیر مرا در این وادی گیج و گنگ قرار مده...
زینب امشب غریب
چون مادری نداره
از دوری مادرش چه ضجه ها کشیده
علی دیگه نداره همسری مثل زهرا
دیگه همدم حرفاش میشه زینب کبری
شباش دیگه غریبه
دیگه رنگی نداره
اخه بانوی مدینه دیگه جایی نداره
خونش دیگه تاریکه
اخه نوری نداره
اخه بانوی مدینه دیگه جایی نداره
فراق یاس رو به صاحب این روز تسلیت میگم....باشد که امرزیده شویم
بود و نبودشو گذاشت، شبونه رفت تو بی خبر
چاره نداشت، باید می رفت، دور میشد از بلای عشق
زندگیشو نجات میداد، از تب ماجرای عشق
هیچی از سفر نمی دونست، از رنج راه، خبر نداشت
یه حالت غریبی داشت، پا که توی جاده میزاشت
بارون تندی اومد و ستاره هاشو شست و برد
باد اومد و زوزه کشون آرزوشو به خاک سپرد
موج اومد و امیدشو، کوبید به صخره های سخت
عطش سپرد یقینشو، به وهم سوخته ی درخت
خاطره هاشو مه گرفت، صاعقه زد خیالشو
سنگ قضا به خون کشید، باور سبز بالشو
هر جا که رفت جفا کشید، هر چی خطر به جون خرید
تنهایی و دربه دری، امون تفلک و برید
با این همه دوست داشت بره، اما چرا نمی دونست
شتاب می کرد زود برسه، اما کجا نمی دونست
تا اینکه بعد چند سالی، یه روز که سر زد سپیده
انگار دلش گواهی داد، که این سفر سر رسیده
شب مونده بود پشت سرش، آفتاب شادی روبروش
انگار دیگه رسیده بود، به سر زمین آرزوش
بعد یه عمر آوارگی احساس می کرد آروم شده
دوره ی غم سر رسیده، در به دریش تموم شده
خوب که نگاه کرد یکه خورد، فکر کرد داره خواب می بینه
چند بار که چشماشو مالید، دید که آره، قسمت اینه
دید که بعد از اون همه عمر، با یه تن زخم و کبود
برگشته جای اولش، برگشته اونجایی که بود.
از درد و غم خود مینویسم
از نگاهم که به عکسی کهنه
خیره در عمق نگاهت مانده
در نگاهت چه نگینی خفته ؟
این چنین مست و خرابم کرده
این چنین مهجور کرده مرا از شهر خود
یاس من عشم چنان گرمی نداشت!
ور نه من بودم کنارت تا ابد...
خرم همه لحظه و زمانت باشد ...
شادی و خوشی هر لحظه به کامت باشد...
روزیت از عشق وصفا پر باشد...
چشمها همه خیره به دنبال جمالت باشد ...
شبهای دلت پر از ستاره باشد...
تنهایی و غم رخت ببندد برود...
قلبت هر لحظه به شادی بزند...
این پست مخصوص رو تقدیم میکنم به دوست خوبم از اراک
امیدوارم هر لحظه از زندگیت به شادی بگذره
پیش ان حوض پر از آب
نگهی پر ز امید
خالی از رنج و عذاب
به تو من مینگرم
نگهم خاص تر از آب زلال
به تو من مینگرم
که توانی شاید
به من بنده حقیر نگری؟
من ابی من شفاف من رنگ خدا
زتو مینگرم که چگونه من نالایق حق
ز نگر تو پدیدار شدم!
ای که نگهت مرا ز دریا پاکی است
از نگاهی نهراسم
چون تویی دارم و بس
نگهت آرامش جسم من و روح من است
جان من در طلب وصل تو ای دوست چه توانی دادن
جسم من نالایق که از ان تو پاک باز است
من بی ادعا از همه چیز
زتو چه میخواهم؟
ز تو دیدن بر ما گر همی باشد دردمندی
خواه دیدن باشد یا ندیدن...
کیمیاگر کتاب یکی از همسفرانش در کاروان را برداشت و ورق زد. به حکایتی درباره نرگس رسید.کیمیاکر با افسانه نرگس آشنا بود :نرگس هر روز بر روی آبگیری خم میشد تا زیبایی خود را در آن تماشا کند.روزی به قدری شیفته زیبایی خود شده بود که در آب افتاد وغرق شد .به جای او گلی روییده شد که نرگس نامیده شد
اما نویسنده کتاب این کتاب را به شکل دیگری پایان داده بود:
وقتی نرگس مرد پریان جنگل به سراغ ابگیر رفتند و دریافتند اب شیرین و گوارای ان از اشک شور شده .پریان از ابگیر پرسیدند:
چرا گریه میکنی؟
پاسخ دادکه برای نرگس.
گفتند:
آه هیچ جای شگفتی نیست که تو در عزای نرگس گریه کنی. زیرا هر چند ما در جنگل همیشه سایه به سایه اش راه میرفتیم تنها تو بودی که میتوانستی از نزدیک به زیبایی او چشم به دوزی
آبگیر پرسید مگر نرگس زیبا بود؟
پریان با تعجب پرسیدندکه چه کسی بهتر از تو این را میداند ؟وانگهی نرگس هر روز زیبایی خود را در آبهای تو تماشا میکرد.
آبگیر لحظه ای غرق در سکوت شد عاقبت گفت:
هرگز به زیبایی نرگس پی نبرده بودم به این خاطر برای نرگس گریه میکنم که هر گاه او بر روی من خم میشد من زیبایی خود را در اعماق چشمانش تماشا میکردم.
کیمیاگر اندیشیدکه چه حکایت زیبایی!
از اجیل سفره عید چند پسته لال مانده است
انها که لب گشودند خورده شدند انها که لال مانده اند میشکنند
دندان ساز راست میگفت :
"پسته لال دندان شکن است"
چه وضعیت بدی وقتی نتونی حرفت رو بزنی وبه اونی که دوستش داری نتونی بگی دوست دارم چه قدر سو تفاهم بده و حالا که کار از کار گذشته یهو قفل زبونت باز میشه و هر چی تو دلت بهش میگی هر دو مون شکه شدیم و به عشقمون اعتراف کردیم چقدر شیرین این عشق وخیلی خنده داره که انقدر راحت باید تسلیم شی تسلیم اشتباهت که سکوت کردی/...................
خدایا هوامون و داشته باش...........
خیره بر جاده شد و صحنه رخ داده کشید
بعد لبخند زد وگفت مرا میبخشی ....!
بین دست تو من فاصله افتاده کشید
وقفه ای کرد وبه تردید قلم را برداشت
عکس زیبای تو را حسرت این جاده کشید
من که سر بسته تو راتوی دلم جا دادم
یکه خوردم که عجب !! راز مرا ساده کشید
وپشیمان که چرا دست به دستش دادم
این کف خط خطی ام طرح تو را داده کشید
مضطرب بودم و گفتم تو بگو بعدم را !؟
نیش خندی زد واز قلم افتاده کشید...
تمام عاشقونه ها همش در انتظار تو
رهایی فرشته ها همش در انتظار تو
دوباره از خود رها شدن همش در انتظار تو
بیا که در انتظار توست تمامی لحظه ها
بیا وعالمی ببر به وادی ترانه ها
بیا که شعر من دگر رنگ جدایی نشود
بیا و مرحمی بزار بر درد این ترانه ها
بیا دگر بس است فراق فراق این فاصله ها
این منم جدا شده از بند تو
از بند صبوری تحمل فراق تو
بیا دگر دلم برید کنار این رابطه ها
دلم اسیر خسته تنهایی خودت شده
فقط هوای تو مرحم دلم شده
تقدیم به بهترینم ..... ف.ج
دل همه چیز را میداند
پیروی از ندای دل مثل آموختن یک زبان خارجی است ممکن است اشتباهاتی مرتکب شوید ام سرانجام به هدف میرسید...
پاولو کویلو
ادرس عشق همین دور وراست بوی تو بوی پیراهنت همین دور وراست
لحظه ها وثانیه هاو ساعت ها امدنت را به انتظار کشیده اند
منتظر در ره عشق همچو یک اب روان است
ای ابی تر از اب و اسمان ای شفاف تر از ماه و خورشید
ای که وجودت وجود ستارگان را درخشان کرده
تو خواهی امد از پشت ستاره ها
و نورانیتت را به همه وام خواهی داد
تو همچون بارانی و رنگین کمان دنباله تو
تویی که امدنت پاک ومقدس خواهد بود
تویی که بودنت همه جا را نورانی ودرخشان خواهد کرد
پس منتظر ان تلالو همیشگی باران خواهم ماند
تقدیم به بهترینم امام زمان
بمون کنارم تا همیشه .....تویی سرپناهم

